خلاصه کتاب:
یک شب سرنوشتساز، زندگی هدیه خدمتکار جوان تالار شایگان، با جاناتان ۳۶ ساله، غول صخرهنوردی تازهوارد از لندن، بهدلیل مسمومیت مواد مخدر درهم میآمیزد. تصمیم دشوار درباره سقط فرزندی که هیچکدام خاطرهای از آن شب ندارند، آغازگر بحران است. جاناتان با شهامت هدیه را عقد میکند، اما حضور دوباره معشوقه سابقش با کودکی پنجساله، ماجرا را پیچیدهتر میسازد. رازهای پنهان گذشته هدیه، حس حقارتش را عمیقتر کرده و او را از جاناتان دور میکند.
خلاصه کتاب:
هیچگاه تصور نمیکرد روزی بر بام کاهگلی خانهی قدیمیشان، در کوچهای بنبست، با پسری که روزگاری دشمنش بود و او را جوجه اردک زشت مینامید، قرارهای یواشکی داشته باشد.
خلاصه کتاب:
درمورده دختری به اسم تارا که تو گذشته خانواده اش رو از دست داده وارد دانشگاه میشه و با استاد جدیدش به اسم آرتان تُرکان آشنا میشود اما نمیداند که زندگیش با یک مهمونی شروع میشود که آرتان تُرکان هم انجاست و مجبور میشود کاری را انجام دهد که تابحال انجام نداده.
آن کار چیست که زندگی اش را زیر و رو کرده؟
خلاصه کتاب:
دستش را برای هزارمین بار روی بوق فشار میدهد و عصبی داد میزند:
برو دیگه گاریچی!
مرد هم با دست جوابش را میدهد و بالاخره پایش را کمی روی پدال گاز فشار میدهد. راه برای سبقت گرفتن باز میدهد. با سرعت از کنارش رد میشود.
عرق روی پیشانیاش سر میخورد و تشنگی گلویش را خشک کرده. نگاهی به ساعت میاندازد.دیرش شده بود اما نمیتوانست بیخیال رفع تشنگی شود.
خلاصه کتاب:
این داستان، روایتی است از آتشی خاموشنشدنی. آهیر، جوانی که در شب عروسیاش شاهد قتل همسرش میشود، در محله میماند تا حقیقت را بیابد. او در ظاهر آهنگری میکند، اما زندگیاش پر از راز است. پروا، خبرنگار تازهوارد و جسور، همسایهی او میشود؛ زنی که آهیر میان عشق و سوءظن او گرفتار میشود.
خلاصه کتاب:
حسنا، با قلبی پاک و رازی در دل، پس از افشای آن راز وارد خانهای میشود که هر گوشهاش پر از درد و خاطره است. در این خانه، حامی حکمت، مردی با گذشتهای تلخ، حضور دارد. آیا حسنا میتواند مرهمی بر زخمهای این مرد باشد؟
خلاصه کتاب:
صابر، وکیل متعهدیست که ناگهان با پروندهای روبهرو میشود که گذشتهاش را زنده میکند. موکلش، سحر، همان دختریست که روزی بیصدا دوستش داشت. حالا باید میان وظیفهی حرفهای و احساسات شخصی، تعادلی پیدا کند، در حالی که عشق، بیصدا درونش رشد میکند.
خلاصه کتاب:
لیلی، دختر نازپروردهی روزهای آرام، در طوفان زندگی تازهای بیدار میشود. بیآنکه بداند چگونه، باید نقش روشنی در شبهای تاریک کسی ایفا کند که روزی خصمش بوده. در جستوجوی حقیقت، صدای دروغها بلند است؛ بهویژه از سوی آنکه میگوید دشمنی پایان یافته، اما نگاهش هنوز سرد است.
خلاصه کتاب:
آن نگاه، آن چشمان آرام و جادویی، میتوانست میان مردان رقابت بیافریند. اما مردی که در دلش طوفانی از احساسات شکل گرفته بود، میدانست که این دختر فراتر از زیبایی ظاهریست. او آرزو داشت که روزی بتواند با صداقت و احترام، دل آن دختر را به دست آورد. شاید اگر خالق سرنوشت بخواهد، این مسیر هموار شود.
خلاصه کتاب:
نویان پسریست که همیشه نسبت به رفتارهای آنالی حس عجیبی داشته. وقتی متوجه علاقهی عاطفی آنالی به خودش میشود، دچار سردرگمی میگردد. با تحقیق در گذشتهی آنالی، نشانههایی پیدا میکند که ممکن است او انسان نباشد. آیا آنالی از نسل جنهاست؟ یا اینکه فقط قربانی یک راز خانوادگی شده؟
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بهشت بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.