
کیف شو رو صندلی گذاشت : من میرم دستشویی می شه حواست به کیفم باش تا برگردم؟!؟
مردد نگاش کرد انگار ترس تو چشماشو خوند که اینبار برگشت سمت پیرزن و همین درخواستو کرد
_ البته عزیزم برو من حواسم بهش هست دایان کوله رو به سینش چسبوند
حس خوبی نداشت استرس آروم آروم داشت لرزش بدن شو بیشتر می کرد کاش دارو رو قبول می کرد نفس عمیقی کشید وقتی برگرده محترمانه دارو رو ازش می گیره چشماشو بست سینه شو چنگ زد و پیشونی داغ شو به شیشه تکیه داد چقدر گذشته بود؟!؟
چقدر دیگه تو راه بودن؟!؟
صدای باز شدن درو شنید بوی سنگین پیپ سینه شو سنگین تر از قبل کرد